تبلیغات
وبلاگ فرهنگی مذهبی کنگاور





طبقه بندی: نوحه های محرم،
برچسب ها: انتظار، یامهدی، کنگاور،

تاریخ : سه شنبه 7 آبان 1392 | 11:03 ق.ظ | نویسنده : saeed gharloghi | نظرات

بگذشت مه روزه ، عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران، معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد
معشوق توعاشق شد، شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کلید آمد

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکی رفت
هرچند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو
جان نیز چو واقف شد، او نیز دوید آمد

بس توبه شایسته برسنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی زد دم
بر بوی بهار تو، ازغیب رسید آمد
مولوی


شعر برای عید فطر, شعر تبریک عید فطر

هزاران آفرین بر جانت ای ماه
روان عاشقان قربانت ای ماه

مبارک باد ماه عشق بازان
که بنشینند در ایوانت ای ماه

مبارک باد عید روزه داران
نکویان جهان مهمانت ای ماه

مبارک باد شهر الله اعظم
همایون طالع رخشانت ای ماه

همه مهمان سلطان وجودیم
خوشا بر سفره ی احسانت ای ماه

نزول دفتر عشق و صعودش
شب قدر است در دورانت ای ماه

به شادروان عزت روزه داران
عیان بینند قدر و شانت ای ماه

نصیب روزه داران دیدن یار
در ایوان عظیم الشانت ای ماه

دو شادی روزه داران را فرستند
ز لطف حضرت سبحانت ای ماه

یکی هنگام افطار اندر این دار
دگر در جنت رضوانت ای ماه

مبارک باد عشق روزه داران
که گفت ( الصوم لی ) در شأنت ای ماه

دل از روزه شود آیینه ی دوست
در او پیدا رخ جانانت ای ماه

سلام سید سجاد و عباد
نثار طلعت رخشانت ای ماه



تاریخ : دوشنبه 5 تیر 1396 | 02:35 ب.ظ | نویسنده : saeed gharloghi | نظرات

اصحاب کهف، در قصص قرآنی نام گروهی از مؤمنان است که از ستم پادشاهی مشرک به غاری پناه بردند و سالهای زیادی به خوابی عمیق رفتند. بر اساس روایات، این پادشاه مشرک، دقیانوس، و محل واقعه افسوس بوده است.

داستان این گروه، با اشاراتی کوتاه در اوایل سوره مکی کهف مسطور است که در آن، از یکتاپرستانی یاد شده که برای فرار از پرستش خدایان دروغین به غاری پناه بردند تا از گزند ستمکاران بت پرست در امان باشند. خواب این افراد در غار، به فرمان خداوند سالها طول کشید و در این مدت، چنان هیبتی داشتند که کسی جرأت نزدیک شدن به آنها را نداشت و افرادی که آنها را می دیدند، گمان می کردند که آنها بیدار هستند.

این افراد خوابیده، سالها (بر پایه آیات قرآنی: 309سال) را در همان حال گذراندند و وقتی به خواست خدا از خواب بیدار شدند، گمان بردند که فقط یک روز یا کمی بیشتر از روز در خواب بوده اند. وقتی یکی از آنها برای تهیه غذا به شهر رفت، مردم از حال شگفت انگیزشان آگاه شدند و تصمیم گرفتند که بر در غار آنها مسجدی بسازند. در آیات قرآن، به سگی همراه اصحاب کهف اشاره شده است که بر در غار، خوابیده بود و با هیبتی عجیب، دو دستش را روی زمین پهن کرده بود. (کهف، آیه22-9)

دقیانوس و ساودوسیوس (تیزوسیوس) که نام آنها در داستان اصحاب کهف آمده است، از امپراتوران تاریخی روم هستند که امپراتور اول، دقیانوس، در تاریخ با نام دکیوس یا دکیانوس شناخته می شود و امپراتور دوم هم با تئودسیوس دوم، امپراتور روم شرقی، تطبیق پذیر است. شهر افسوس، محل واقعه اصحاب کهف، شهری باستانی در غرب آسیای صغیر نزدیک ساحل دریای اژه است که در دوره رومی، مرکز شرقی امپراتوری روم بود.

اصحاب کهف در ادیان دیگر
مانند بسیاری دیگر از قصص قرآنی، داستان اصحاب کهف در میان صاحبان ادیان آسمانی، پیشینه دارد و اساسا داستانی مشهور در بین مسیحیان است. قرآن کریم بدون اینکه به صاحبان دیانت به خصوصی تصریح کرده باشد، به تعبیر «یقولون» به شهرت و تداول این داستان در بین پیشینیان، و حتی اختلافی در جزئیات داستان بین بازگوکنندگان اشاره دارد.

در میان مسیحیان، اصحاب کهف نه به لحاظ پناه بردنشان به غار، بلکه از جهت به خواب رفتنشان شهرت یافته اند و با توجه به اینکه تعداد آنها هفت نفر فرض شده است، در غالب منابع بخصوص در منابع مسیحیت غربی به «هفت خفتگان» شناخته شده اند. این تصور که داستان مسیحی هفت خفتگان، در داستانهای قدیمی تر ریشه دارد، در بعضی از پژوهش ها مطرح شده و تعدادی از محققان، برخی عناصر داستان را با داستانهای مشابه در منابع یهودی، یونانی و غیره جستجو کرده اند. از جمله باید به داستان انیاس (حونی) اشاره کرد که در کتاب «تعانیت»، از بخش های تلمود، از آن یاد شده و به خواب هفتاد ساله او اشاره شده است. همچنین برخی به مقایسه داستان با حکایت هلنی «نه خفتگان» ساردینیا اشاره کرده اند که ارسطو از آن یاد کرده است.

اصحاب کهف و پرداخت های روایی
بیان داستان اصحاب کهف در قرآن کریم، مانند بسیاری دیگر از قصص پیشینیان به اجمال، و در روایات و نقل قصاص، به تفصیل آمده است. مفسران هم به مناسبت تفسیر سوره کهف، با ذکر روایات گوناگون به شرح قصص مربوط به اصحاب کهف پرداخته اند. در بین این پرداخت های روایی، یکی از نزدیکترین نمونه های همخوان با روایت مسیحی، روایت طبری است. در این روایت گفته می شود که پس از حضرت عیسی (ع)، مسیحیان از ایمان برگشتند و با تشویق پادشاه زمان، دقینوس (دقیانوس) به بت پرستی روی آوردند. با سختگیری پادشاه، موحدان یا کشته می شدند و یا مانند اصحاب کهف که از اشراف زادگان بودند، روی به سوی پروردگار آورده و به تضرع، راه رهایی می جستند.

به این روایت باید یادداشت هایی دیگر از روایات طبری را اضافه کرد، مبنی بر اینکه اصحاب کهف در یکی از غیبت های کوتاه دقیانوس از تختگاه، فرار کرده و به غاری در کوه بنجلوس پناه بردند، اما به زودی پناهگاه آنها شناخته شد. دقیانوس با همراهان به در غار آمد و به تصور اینکه با بستن غار، جوانان خفته در آن، زنده به گور خواهند شد، دستور به بستن دهانه غار داد. در این میان دو تن از یاران دقیانوس به نام های بیدروس و روناس که ایمان خود را پنهان می کردند، داستان اصحاب کهف را بر لوحی نوشته و در جعبه ای در نزدیکی دهانه غار گذاشتند تا شاید آیندگان از اخبار آنها آگاه شوند.

بیدار شدن اصحاب کهف
در بخش دیگر داستان، روایتی به نقل از قتاده از قابل توجه است که به وقایع پس از بیداری اصحاب کهف مربوط می شود. در این روایت، اشاره می شود که مدتها پس از به خواب رفتن اصحاب کهف، تغییرات زیادی در شهر آنان، افسوس، بوجود آمد و فرمانروایی آن سرزمین به پادشاه صالحی از نسل دقیانوس، به نام تیزوسیس، رسیده بود. از طرف دیگر مردم شهر در مسئله رستاخیز و برانگیخته شدن جسد در آخرت، اعتقادات مختلفی پیدا کرده و به دو گروه اصلی مخالفان و موافقان معاد جسمانی تقسیم شده بودند و پادشاه دیندار در حل این مشکل فرومانده و رو به پروردگار آورده بود.

در همین زمان خداوند حجت خود را نمایاند و جوانان اصحاب کهف را از خواب طولانی بیدار کرد. پس از بیداری، یملیخا برای تهیه غذا به شهر رفت و با نشانه هایی از ایمان در آن دیار روبرو شد و با عرضه سکه خود به فروشندگان، مردم به او شک کرده و گمان کردند که گنجی پیدا کرده است. پس از بیان داستان توسط یملیخا، گروهی او را دیوانه و بعضی او را رازپوش جای گنج دانسته، نزد دو بزرگ شهر به نام های اریوس و اسطیوس بردند. سرانجام مردم با قبول برخی سخنان او به در غار رفتند و در آنجا جعبه ای حاوی دو لوح پیدا کردند که داستان کامل اصحاب کهف بر آن نوشته شده بود. پس همگان آنچه گذشته بود، باور کردند و به عنوان نشانه ای بر حقانیت رستاخیز جسمانی پذیرفتند. پادشاه هم فورا به افسوس، به دیدار آن جوانان رفت و شکر خدا به جای آورد. در این حال خداوند جان از کالبد آنها بازگرفت. پس اجساد به همان حال در غار گذاشته شده و مسجدی در کنار آن غار بنا شد.

در روایتی دیگر از طبری از وهب بن منبه آمده است که یکی از حواریان عیسی مسیح (ع) وقتی قصد ورود به شهر اصحاب کهف را داشت، متوجه شد که برای ورود ملزم به سجده بتی در دروازه شهر است. بنابراین به حمامی در نزدیکی شهر می رود و پنهانی گرمابه بان و دیگران را به راه راست هدایت می کند. روزی پسر پادشاه به علت ارتکاب فحشا در همان حمام، به غضب الهی گرفتار شده، هلاک می شود و پادشاه دستور به قتل صاحب حمام می دهد. صاحب حمام وقتی از این خبر مطلع می شود، همراه با گروهی دیگر از مؤمنان، از آن شهر فرار می کند. در راه با شبانی که سگی همراه داشت، همراه می شوند و به غاری پناه می برند. بخش آخر این روایت که به پیگرد آنان توسط دقیانوس و بستن در غار مربوط است، با روایت قبلی شباهت دارد.

در کنار روایات اصلی داستان، گاهی حکایت اصحاب کهف با پرداختی متفاوت در منابع روایی نقل شده است. از آن جمله، در روایت پاسخگویی حضرت علی (ع) به پرسش بعضی از یهود، با وجود عناصری مشترک با پرداخت مشهور داستان، اشاره شده است که روی آوردن جوانان به توحید، زمانی آغاز شده که آنان به دلیل وقوع حادثه ای، وحشت را در چهره دقیانوس مدعی الوهیت، مشاهده کردند و از آنجا که برای خداوند ترس و وحشت بی معناست، به مخلوق بودن پادشاه پی برده، به یکتاپرستی و فرار از قصر دقیانوس روی آوردند. در این روایت جایگاه سگ اصحاب کهف هم موضوعیتی ویژه دارد و بخشی از داستان به سخنگویی آن حیوان با پناهندگان به غار اختصاص یافته است.

به عنوان نکته ای عمومی در مورد روایات، نزدیکی برخی اسامی خاص در روایات مسیحی و اسلامی است که نشان دهنده رابطه ای ویژه میان آنهاست. برای نمونه به نام کوه «آنخلوس» در روایت مسیحی باید توجه کرد که در روایات اسلامی هم به صورت هایی مانند «بنجلوس» آمده است. همچنین در روایتی از درآمدن چوپانی به غار هم سخن رفته، و نام او «اولیاس» آمده است، درحالیکه در روایات مسیحی، مالک زمینی که غار در آن قرار گرفته بود شخصی به نام «ادالیس» بوده است. طبری هم در شمارش اصحاب کهف، روایتی آورده که در آن از هشت تن به نام های مکسملینا، محسملینا، یملیخا، مرطوس، کسوطونس، بیرونس، دینموس و قالوس نام آمده است و این نام ها با ضبط منابع مسیحی قابل مقایسه است.



تاریخ : سه شنبه 9 خرداد 1396 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : saeed gharloghi | نظرات

_________________________________

اشعار ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

دل مجنون همیشه با لیلاست

می رود سوی هر كجا لیلاست

قدم عاشقی كه برداری

بعد از آن اختیار با لیلاست

تپش قلب تو ، نمی دانم

تپش قلب من كه یا لیلاست

آنكه از كار من گره بگشود

با دو دست گره گشا لیلاست

بسته آنكه دخیل زلفم را

به سر زلف كربلا لیلاست

كشش عشق تا كه پا بر جاست

دل اسیر مزار پایین پاست

پسر پهلوان اربابم

مرتضای جوان اربابم

ای عصای پدر ، علی اكبر

ای كه هستی توان اربابم

قمر دوم بنی هاشم

ای مه آسمان اربابم

دامنت را نمی دهم از دست

لحظه ای هم به جان اربابم

تو كریمی و از تو شامل ماست

كرم خاندان اربابم

نشده دست رد به كس بزنی

سفره دار مدینه چون حسنی

جز خدا كس نبود در دل تو

من كجا ! مدحت خصائل تو

كار من نیست كار جبریل است

تا گدایی كند ز سائل تو

كیستی كه معاویه می گفت

به امیرانش از فضائل تو

تا ببیند جمال پیغمبر

چشم عباس بود مایل تو

به نبی رفته بین اهل البیت

بیشتر از همه شمائل تو

اشبه الناس به رسولی تو

نوه ی ارشد بتولی تو

در شجاعت دلاوری اكبر

در بلاغت تو حیدری اكبر

با تمام كریم های شهر

در سخاوت برابری اكبر

پدرت گفته خلقا و خلقا

تو سراپا پیمبری اكبر

سر و دست است كه زمین ریزد

بزنی گر به لشكری اكبر

مشك بر دوش پیش چشم حسین

تو ابالفضل دیگری اكبر

ای ستون خیام ثارالله

ای ذبیح قیام ثارالله

از تو دارم همین غلامی را

كس ندارد چنین مقامی را

تا كه میخانه را به هم ریزم

پیش رویم گذار جامی را

السلام علیك یابن حسین

می دهی پاسخ سلامی را؟...

...كه فرستاده ام زند بوسه

آن قدم های بس گرامی را

لب خشك تو ظهر عاشورا

شرمگین كرد تشنه كامی را

تشنه لب بودی و دویست نفر

زیر تیغ تو رفت از آن لشكر

در حصاری كه تو شدی تنها

بوسه ای زد عمود فرقت را

ریخت خون تو روی چشم عقاب

اشتباهی تو را كشید كجا !؟

وسط جمعیت تنت گم شد

دشمنان علی همه پیدا

بر تن تو ز بغض می كوبید

هر كه می برد نیزه اش بالا

با تن قطعه قطعه روی زمین

تو صدا می زدی : بیا بابا

پدرت را كه دید عمه ی تو

مو پریشان دوید عمه ی تو

_______________________________________



تاریخ : سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 | 04:50 ب.ظ | نویسنده : saeed gharloghi | نظرات

************************************************

عزیزالله

گفتم "حسین" قفل دلم ناگهان شکست

بغض گلوی مأذنه وقت اذان شکست

در راه ِعشق اَنگ ِهوس خورد و خُرد شد

پیش ِهمه غرور زلیخا چنان شکست

مجنون که بی محلی لیلا کشید ، گفت:

ظرف ِمرا فقط جلویِ دیگران شکست

باید که در طریق ِتو زانویِ درس زد

پیش کسی که پیش شما استخوان شکست

قُرب ِخدا بدون ِتوسل نمی شود

بالا نرفت آن که زد و نردبان شکست

حتی بساط ِچای ِشما غُصه می خورد

آن هفته خود به خود دو سه تا استکان شکست

با خطبه ام به کوفه نشان داده ام حسین

زینب نخورده است در این امتحان شکست

امروز در محله ی برده فروش ها

دیدی چگونه حرمت این خاندان شكست؟!

سبز و کبود و زرد شده رنگ دخترت

با پای زجر قامت رنگین کمان شکست

جوری یزید ضربه ی دستش شتاب داشت

دندان ِتو که جای خودش ، خیزران شکست

(حمیدرضاقارلقی)

هرگونه كپی برداری بدون ذكر منبع شرعاً حرام است

*************************************************

نذر حضرت سكینه(س) و برآورده شدن حاجات ، شفای بیماران و آمرزش اموات...

یا مظلوم...

عشق را در سحر نگاه كنید

ذكر ِ خود را اِله اِله كنید

گاه تصویر ِ ماه در چاه است

دلِ ما را محیطِ ماه كنید

عاشقان را بنا نبود اصلاً

این همه سال زابراه كنید

سر ِ عاشق شدن فلك شده ام

نكند مثل من گناه كنید

اگر عاشق شدید یك روزی

بنشینید و آه آه كنید

عاشقان را بعید میدانم

بتوانید سر به راه كنید

هیچ دنبال عاشقی نروید

حال و روز ِ مرا نگاه كنید

برده آورده اند تا بخرند

سر و رویِ مرا سیاه كنید

اشتباهاً مرا پذیرفتند

پس بیایید اشتباه كنید

بنویسید خویش را سائل

بعد از آن كار ِ پادشاه كنید

بدنم را شبی كه من مُردم

لحظه ای رو به قتلگاه كنید

كفنم را در آورید و سپس

گریه بر بوریای شاه كنید

در دهانم همین كه تربت رفت

بنشینید و آه آه كنید

شب بی گریه من نمیخواهم

بعدِ مُردن كفن نمیخواهم

(حمیدرضاقارلقی))

***********************************************






تاریخ : دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 | 09:38 ب.ظ | نویسنده : saeed gharloghi | نظرات
.: Weblog Themes By bacheshie :.

تعداد کل صفحات : 27 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...